تبليغاتX
تفریحی کامل

soli001

یک دوست

soli001

http://soli001.blogfa.com

تفریحی کامل

تفریحی کامل

تفریحی کامل

سلام دوست من امید وارم که حالت خوب باشه و همچنین از این مطالب هم خوشت بیاد نظر بده این وب خصوصی خودم یعنی ... هرچی خواستی تو نظرات بگو سعی می کنم انجام بدم بهترینها در این وب

تفریحی کامل

 
منوي اصلي
صفحه اول
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
  هفته دوم شهریور 1388
  هفته سوم اردیبهشت 1387
  هفته اوّل فروردین 1387
  هفته سوم اسفند 1386
  هفته دوم اسفند 1386
  هفته چهارم بهمن 1386
  هفته اوّل بهمن 1386
  هفته سوم دی 1386
  هفته دوم دی 1386


جستجوگر




 

 تبلیغات


مکان تبلیغات شما

  دانلود نرم افزار ساخت تبلیغات حرفه ی آسان به صورت فلش با The Flash Ad Creator v2.5

ساخت فایل های فلش و انیمیشن های اینترنتی نیاز به تخصص در زمینه کار با برنامه هایی همچون Adobe Flash را دارد و کاربران غیر حرفه ای توانایی ساخت این چنین تصاویری را ندارند. کاربرد تصاویر فلش متفاوت است، ساخت کلیپ های تصویری ، دمو برای برنامه های مختلف طراحی وب سایت و حتی تبلیغات. امروز قصد معرفی نرم افزاری را داریم که به شما امکان ساخت بنر های وب سایت و آگهی های تبلیغاتی به صورت حرفه ای در اینترت را بدون نیاز به یادگیری برنامه فلش ، می دهد.

 



به ادامه مطلب مراجعه کنید



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت       ادامه مطلب 

  چیزی که عوض داره گله نداره

یک روز مردی خیلی خجالتی رفت توی یک کافی شاپ …
  چند دقیقه که نشست توجهش به یک دختر خوشگل که کنار میز بار نشسته بوده جلب شد.
 نیم ساعتی با خودش کلنجار رفت و بالاخره تصمیمش رو گرفت و رفت سراغ دختر و با خجالت  بهش گفت : میتونم کنار شما بشینم و یه گپی با همدیگه بزنیم و بیشتر آشنا بشیم ؟!

 دختر ناگهان و بی مقدمه فریاد زد : چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم ؟!!

 همه مردم توجهشون جلب شد و چپ چپ به مرد نگاه کردند و سری تکون دادند !
 مرد بیچاره سرخ و سفید شد و سرشو انداخت پایین و با شرمندگی رفت نشست سر جاش … 

بعد از چند دقیقه دختر رفت کنار مرد نشست و با لبخند گفت :
من معذرت میخوام! متاسفم که تو  رو خجالت زده کردم. راستش من فارغ التحصیل روانپزشکی هستم و دارم روی عکس العمل  مردم در شرایط خجالت آور تحقیق می کنم …!!!
 مرد هم ناگهان فریاد زد : چی؟! منظورت چیه که ۲۰۰$  برای یه شب می گیری؟!!



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  داستانی واقعی از جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود

یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند .

مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟

دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی !

حرف های مافوق ،اثری نداشت ،سرباز به نجات دوستش رفت .

به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد ، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند .

افسر مافوق به سراغ آن ها رفت ، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و

با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :

من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه ، دوستت مرده !

خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی !

سرباز در جواب گفت : قربان ارزشش را داشت .

- منظورت چیه که ارزشش را داشت !؟ می شه بگی ؟

سرباز جواب داد : بله قربان ، ارزشش را داشت ، چون زمانی که به او رسیدم

هنوز زنده بود ، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم !
اون گفت : جیم .... من می دونستم که تو به کمک من میایی ...


+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  شعر شماره یک

دگر فریادها در سینه تنگم نمی گنجد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
دگر از فرط می نوشی . می هم مستی نمی بخشد
دگر قلبم چنان کانیست
مرا از خویشتن طردم نمیسازد
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نامرادیهای دل باشد
بهدی درد تنهایی دلم را رنج میدارد
که با اوای دل خواهم کشم فریاد و گویم
خدایی کز سرشک غم بدین سان ازمودم من . خدا نیست
خدایی که فغان اتشینم در دل سرد او بی اثر باشد . خدا نیست
چرا در پرده میگویم
خدا هرگز نمی باشد
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمیگوید
چرا او این چنین کور و کر و لال است
و یا شاید درون بارگاه خویش کسی لب بر لبانش مست تنهایی
و یا شاید دگر پر گشته طاقت و صبرش
کنون از دست داده ان صفتها را . همه از دست داده
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد
خدا هیچ است. خدا پوچ است
خدا رویایی رنگین است
خدا را از ان این شنیدستم. نخواهم هیچ ان را سجده کردن

من زاده مسلمانم و هیهات چنین        سرنیزه ی کفار بدیدم که به قرآنم رفت



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  شهریار

01 - Gandomak [24Kps] [128Kps]
02 - Bemoon [24Kps] [128Kps]
03 - Baghalam Kon [24Kps] [128Kps]
04 - Ghesseye Eshgh [24Kps] [128Kps]
05 - Rofoozeh [24Kps] [128Kps]
06 - Havaye Parvaz [24Kps] [128Kps]
07 - Jadooyeh Tou [24Kps] [128Kps]
08 - Sarab [24Kps] [128Kps]

 



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

 

 

شوق پرواز در سر دارم مي خواهم پربكشم مي خواهم مسافر

 آسمان شومو به آخرين ستاره كوچ كنمبلكه گرماي نور ستاره 

 بال هايم را از هم بگشايد و من پرواز كنم به قلبت . طپش هاي

 قلبم هنوز عشق را فرياد مي زنند قلبم به اميد وجودت مي تپد

 و روز شب را با خيا ل برق نگاهت به سر مي كند قلب تو چه

طور هوايي از عشق در سر دارد تصويري از عشق در ياد داري

 به ياد داري اولين بوسه را در شب باراني جشن ستاره ها

پشت چهره غم آلود ابر را چه طور ، با چشماني پر از عشق به

 من نگاه مي كردي و من درشهر چشمانت گم شده بودم ومن

 از گم شدن در شهر چشمانت خرسند بودم. صداي طپش قلبت

مرا به آنسوي ستاره ها برده بود و گرماي دستانت مرا مي سوزاند

اما افسوس كه از آن شب رويايي تنها خاطره اي جان گداز



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  سامی یوسف

01 - My Ummah Intro [24Kps] [128Kps]
02 - My Ummah [24Kps] [128Kps]
03 - Hasbi Rabbi [24Kps] [128Kps]
04 - Ya Rasulallah [24Kps] [128Kps]
05 - Try Not To Cry [24Kps] [128Kps]
06 - Muhammad [24Kps] [128Kps]
07 - Make a Prayer [24Kps] [128Kps]
08 - Eid Song [24Kps] [128Kps]
09 - Free [24Kps] [128Kps]
10 - Munajat (Arabic) [24Kps] [128Kps]
11 - Muhammad Part II [24Kps] [128Kps]
12 - We Will Never Submit [24Kps] [128Kps]
13 - Dua (Turkish) [24Kps] [128Kps]
14 - Mother (Turkish) [24Kps] [128Kps]

 



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  مهستی

01 - Taghat [24Kps] [128Kps]
02 - Az Khoda Khasteh [24Kps] [128Kps]
03 - Emtehan [24Kps] [128Kps]
04 - Donya [24Kps] [128Kps]
05 - Shab Aid [24Kps] [128Kps]
06 - Vaghti Raftam [24Kps] [128Kps]
07 - Zendegi [24Kps] [128Kps]

 



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  حبیب و محمد

با سلام از امروز کلی اهنگ جدید رو هم به سایت اضافه می کنم

اینم اولیش اهنگی از حبیب و محمد

01 - Ghasam [24Kps]
02 - Naz_Nakon [24Kps]
03 - Bia [24Kps]
04 - Dorough [24Kps]
05 - Javuni [24Kps]
06 - Nazaninam [24Kps]
07 - Madar [24Kps]
08 - Yadet Nareh [24Kps]
09 - Nameh [24Kps]
10 - Monkan [24Kps]
11 - Negaham [24Kps]
12 - Gheyreh To [24Kps]
13 - Vaghtesheh [24Kps]
14 - Salame Hamsayeh [24Kps]
15 - Bia(Blub Mix) [24Kps]
16 - Yadet Nareh(Blub Mix) [24Kps]
17 - Salame Hamsayeh(Blub Mix) [24Kps]



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

 

سیزده نکته زیبا برای زندگی

1

 دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

2

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3

اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

4

 دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5

 بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

6

 هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

7

 تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

8

 هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

9

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

10

 به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

11

 همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12

 خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

13

 زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

 

 

 

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت

در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت

آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند

وقتی به موضوع ((خدا)) رسید

آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد

:مشتری پرسید

چرا باور نمیکنی؟

:آرایشگر جواب داد

کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد

به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟

اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت

نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند

آرایشگر کارش را تمام کرد و

مشتری از مغازه بیرون رفت

به محض اینکه از مغازه بیرون آمد

مردی را دید با موهای بلند و کثیف

و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد

:و به آرایشگر گفت

میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند

:آرایشگر گفت

چرا چنین حرفی میزنی؟

من اینجا هستم. من آرایشگرم

همین الان موهای تو را کوتاه کردم

:مشتری با اعتراض گفت

نه. آرایشگرها وجود ندارند

چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که

بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد

آرایشگر: نه بابا !  آرایشگرها  وجود دارند

موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند

مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است

!خدا هم وجود دارد

فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند

برای همین است که این همه درد و رنج در دنبا وجود دارد



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  پاره ای از عشق

دوست دارم زیر بارون بدوم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم بدون کاپشن و چتر زیر بارون قدم بزنم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم زیر بارون بخوابم و داد بزنم ولی نمیتونم چون مسخرم میکنن.
دوست دارم اونجوری که دوست دارم زندگی کنم ولی نمیتونم، اینبار کسی مسخرم نمیکنه، اینبار این حق رو بهم میدن. اما زندگی کردن بدون خوابیدن زیر بارون چه ارزشی داره؟ من این زندگی رو نمیخوام
.

بس که ديوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهايي ما مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشد و ميگذرد



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  عشق بدون قید و شرط

این داستان از کتاب عشق بدون قید و شرط برگرفته شده

داستانی را که می خواهم برایتان نقل کنم

درباره ی سربازی است که پس از جنگ ویتنام

می خواست به خانه ی خود برسد

از نیویورک با پدر و مادرش تماس گرفت

و گفت:پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و

من می خواهم به خانه بازگردم ولی خواهشی

از شما دارم. رفیقی دارم که می خواهم

 او را با خود به خانه بیاورم.

پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم

که او را ببینیم.

پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در

مورد او بدانید. او درجنگ به شدت آسیب دیده است

و در اثر بر خورد به مین یک دست و یک پای خود را

 از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من

می خواهم که اجازه دهید او با ما زندگی کند

پدرش گفت: پسر عزیزم متاسفیم که این مشکل برای دوست

تو به وجود امده است . ما کمک می کنیم تا او جایی

برای زندگی در شهر پیدا کند.

پسرگفت: من می خواهم که او در منزل ما زندگی کند.

آنها در جواب گفتند: نه فردی با این شرایط موجب دردسر

ما خواهد بود .ما فقط مسوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم

او آرامش زندگی ما را بر هم بزند . بهتر است به خانه باز گردی و او را

فراموش کنی در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد

و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.

چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد  که

فرزندشان در سانحه ی سقوط از ساختمان

بلند جان باخته و آ»ها مشکوک به خود کشی هستند.

پدر و مادر او آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند

و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.

با دیدن جسد قلب پدر ومادر از حرکت ایستاد .

                                             پسر آنها یک دست پا نداشت!

دوستانی که از این مطلب کپی برداری می کنند حتما نام منبع را ذکر کنند

 



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  داستان خیانت و عشق

روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام.

عشق پاسخی نداد.

خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد.

ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید.

خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟

سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت

سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟

عشق به آرامی پاسخ داد:تو پیروز نشده ای.

خیانت گفت:مگر به جز آن است که هر که تو آن را عاشق کرده ای

من به خیانت وا داشته ام؟

عشق گفت:آنان که عاشق خطابشان می کنی بویی از من نبرده اند.

چرا که عاشقان هرگز مغلوب خیانت نمی شوند.



+| نوشته شده توسط یک دوست در و ساعت        

  باران عشق

سلام این وبلاگ دوم خودمه رومانتیک بازیه

ادرس وبلاگ:soli001.blogfa.com



+| نوشته شده توسط در و ساعت        

مطالب گذشته

دانلود نرم افزار ساخت تبلیغات حرفه ی آسان به صورت فلش با The Flash Ad Creator v2.5
چیزی که عوض داره گله نداره
داستانی واقعی از جنگ جهانی اول
شعر شماره یک
شهریار
سامی یوسف
مهستی
حبیب و محمد
پاره ای از عشق
عشق بدون قید و شرط
داستان خیانت و عشق
باران عشق

درباره


سلام دوست من امید وارم که حالت خوب باشه و همچنین از این مطالب هم خوشت بیاد نظر بده این وب خصوصی خودم یعنی ... هرچی خواستی تو نظرات بگو سعی می کنم انجام بدم


موضوعات
  موسیقی
  قالب وبلاگ
  دانلود نرم افزار
  گالری تصاویر
  خنده بازار
  داستان کوتاه
  شعر
  خاطرات

لینکستان
قالب وبلاگ
رپ
عاشقانه
عاشقانه2
حرف دل
شعر های پنهانی من(ساناز)
طراحی و ساخت رایگان بنر و لوگو
دانلود
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل


اضافات

لينك Rss






Template designed by : ParsTheme Group

All Rights Reserved 2007-2008

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا