|
شوق پرواز در سر دارم مي خواهم پربكشم مي خواهم مسافر
آسمان شومو به آخرين ستاره كوچ كنمبلكه گرماي نور ستاره
بال هايم را از هم بگشايد و من پرواز كنم به قلبت . طپش هاي
قلبم هنوز عشق را فرياد مي زنند قلبم به اميد وجودت مي تپد
و روز شب را با خيا ل برق نگاهت به سر مي كند قلب تو چه
طور هوايي از عشق در سر دارد تصويري از عشق در ياد داري
به ياد داري اولين بوسه را در شب باراني جشن ستاره ها
پشت چهره غم آلود ابر را چه طور ، با چشماني پر از عشق به
من نگاه مي كردي و من درشهر چشمانت گم شده بودم ومن
از گم شدن در شهر چشمانت خرسند بودم. صداي طپش قلبت
مرا به آنسوي ستاره ها برده بود و گرماي دستانت مرا مي سوزاند
اما افسوس كه از آن شب رويايي تنها خاطره اي جان گداز


|